مقاله پژوهشی
قیمتگذاری محصولات بیمهای
امیرمحمد نوروزی؛ مجتبی رنجبر؛ سامان وهابی کمساری؛ میترا قنبرزاده
چکیده
پیشینه و اهداف: در چهارچوب کلاسیک اصول محاسبة حقبیمه، بیمهگذاران با سطوح متفاوتی از ریسک معمولاً براساس جدول مرگومیر یکسان ارزیابی میشوند. هرچند این رویکرد از نظر محاسباتی ساده است، اما ناهمگونی عوامل ریسک فردی را نادیده میگیرد و در نتیجه، نرخهای حقبیمة بهدستآمده الزاماً بازتابدهندة دقیق احتمال واقعی فوت هر ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: در چهارچوب کلاسیک اصول محاسبة حقبیمه، بیمهگذاران با سطوح متفاوتی از ریسک معمولاً براساس جدول مرگومیر یکسان ارزیابی میشوند. هرچند این رویکرد از نظر محاسباتی ساده است، اما ناهمگونی عوامل ریسک فردی را نادیده میگیرد و در نتیجه، نرخهای حقبیمة بهدستآمده الزاماً بازتابدهندة دقیق احتمال واقعی فوت هر فرد نیستند. این ناهماهنگی میتواند به ناکارآمدی در قیمتگذاری و ایجاد احساس بیعدالتی در میان بیمهگذاران کمریسک منجر شود. این پژوهش با هدف رفع این کاستیها، به توسعة جداول مرگومیر شخصیسازیشده براساس محاسبة مجزای احتمالات مرگومیر برای بیمهگذاران با سطوح متفاوت ریسک پرداخته است. هدف اصلی، طراحی جداول مرگومیر تعدیلشده با ریسک است که ویژگیهای منحصربهفرد هر بیمهگذار را منعکس کند و در قالب چهارچوب محاسبة حقبیمة منصفانه و دقیق به کار گرفته شود. روششناسی: پژوهش پیش رو ماهیتی توسعهای– کاربردی با رویکرد تحلیلی دارد. با توجه به اینکه هر بیمهگذار عمر ممکن است با مجموعهای از عوامل ریسکی مواجه باشد، تمامی این عوامل در قالب یک شاخص ترکیبی، با عنوان پارامتر بازاری ریسک تجمیع شدهاند. این پارامتر اثر ترکیبی تمامی متغیرهای ریسکی را دربرمیگیرد و بهمثابة ورودی اصلی تابع انحراف وانگ عمل میکند. این تابع، احتمالات بقای کلاسیک را به احتمالات بقای تعدیلشده با ریسک تبدیل میکند. فرایند برآورد پارامتر بازاری ریسک با استفاده از دادههای تاریخی بیمهگذاران آغاز میشود که شامل متغیرهایی چون سن، جنسیت، استعمال دخانیات، شغل و سابقة بیماری است. پیشبینی این پارامتر از طریق دو الگوریتم یادگیری ماشین جنگل تصادفی و تقویت گرادیانی شدید انجام میگیرد. تمامی تحلیلها در پایتون انجام شده است. در نهایت، مقادیر پیشبینیشده پارامتر بازاری ریسک در فرمول حقبیمة وانگ جایگذاری و نرخهای حقبیمه شخصیسازیشده محاسبه میشوند.یافتهها: با تجمیع عوامل ریسکی مطرحشده در قالب پارامتر بازاری ریسک، مجموعهای از احتمالات بقای جدید برای هر فرد محاسبه شده که جایگزین احتمالات یکسان حاصل از جدول مرگومیر کلاسیک شد. نتایج تجربی نشان داد که ترکیب مدلهای یادگیری ماشین با تابع انحراف وانگ، نسبت به روش سنتی، ارزیابی منصفانهتری از حقبیمه ارائه میدهد. برای بیمهگذاران پرریسک با مقادیر بالای پارامتر بازاری ریسک، حقبیمة وانگ بهطور معناداری بیشتر از حقبیمة کلاسیک محاسبه شد و بالعکس. همچنین، براساس تحلیل اهمیت ویژگیها، نتایج نشان داد که متغیرهای سلامت (سابقة بیماری و استعمال دخانیات) و سن بیشترین تأثیر را بر پیشبینی پارامتر ریسک دارند.نتیجهگیری: مهمترین دستاورد این پژوهش، ارائة چهارچوب محاسبة حقبیمه براساس جداول مرگومیر شخصیسازیشده و اصل حقبیمة وانگ است که امکان قیمتگذاری دقیق و منصفانه را فراهم میآورد. با تجمیع عوامل متنوع ریسک در قالب یک پارامتر بازاری و پیشبینی آن با استفاده از الگوریتمهای پیشرفتة یادگیری ماشین، این روش از دقت، انعطافپذیری و عدالت بالایی برخوردار است.این رویکرد در مقایسه با اصول کلاسیک محاسبة حقبیمه، واکنشپذیری بیشتری در مقابل تغییرات پروفایل ریسک فردی دارد و نرخهای حقبیمه را به واقعیت آماری ریسک نزدیکتر میسازد. پیامد عملی مهم این روش برای شرکتهای بیمه، افزایش شفافیت در قیمتگذاری، بهبود اعتماد بیمهگذاران و کاهش نرخ فسخ بیمهنامههاست. برای تحقیقات آتی، میتوان این چهارچوب را به دیگر رشتههای بیمهای گسترش داد، دادههای رفتاری و سبک زندگی را به مدل افزود.
مقاله پژوهشی
مدیریت ریسک در صنعت بیمه
زینب جعفرزاده؛ نرگس میره ای؛ عفت گلپررابوکی
چکیده
پیشینه و اهداف: مدیریت هوشمند حملونقل و لجستیک یکی از ارکان حیاتی در زنجیرة تأمین مدرن است که بر کاهش هزینهها و مدیریت ریسک تأثیر مستقیم دارد. با افزایش حجم دادههای حملونقل، ضرورت استفاده از روشهای دادهمحور برای تصمیمگیریهای مالی بیشازپیش احساس میشود. چالش اصلی در این حوزه، وجود روابط غیرخطی در تعیین مبلغ بیمة بارنامههاست ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: مدیریت هوشمند حملونقل و لجستیک یکی از ارکان حیاتی در زنجیرة تأمین مدرن است که بر کاهش هزینهها و مدیریت ریسک تأثیر مستقیم دارد. با افزایش حجم دادههای حملونقل، ضرورت استفاده از روشهای دادهمحور برای تصمیمگیریهای مالی بیشازپیش احساس میشود. چالش اصلی در این حوزه، وجود روابط غیرخطی در تعیین مبلغ بیمة بارنامههاست که مدلهای سنتی قادر به کشف آنها نیستند. این پژوهش با هدف گذار از محاسبات سنتی بهسمت نظام هوشمند قیمتگذاری بیمه در استان قم — بهعنوان شاهراه ترانزیتی و قلب لجستیک ایران — انجام شده است. ضرورت این مطالعه در شناسایی روابط غیرخطی دادههای حجیم نهفته است که مدلهای کلاسیک در تحلیل آنها ناتواناند. دستاورد عملیاتی این معماری، فراتر از پیشبینی عددی، شامل مدیریت آنی ریسک مالی، شفافسازی تعرفهها و شناسایی هوشمند تخلفات در صدور بارنامه است که موجب بهینهسازی بودجهبندی و افزایش دقت تصمیمگیری در این گلوگاه حیاتی حملونقل میشود.روششناسی: پژوهش حاضر با رویکردی دادهمحور بر بیش از ۶۰۰ هزار رکورد از بارنامههای استان قم بهعنوان شاهراه ترانزیتی کشور تمرکز دارد. در گام نخست، پس از پالایش دادهها و مدیریت مقادیر پرت، متغیرهای اثرگذار همچون وزن، مسافت و نوع کالا شناسایی شدند. بهدلیل پیچیدگی بالا و ماهیت غیرخطی روابط میان این متغیرها، روشهای سنتی خطی کارایی لازم را نداشتند و نتوانستند الگوهای حاکم بر قیمتگذاری را کشف کنند. ازاینرو، از الگوریتمهای پیشرفتة «تقویت گرادیان متقارن»[1] و «تقویت گرادیان شدید»[2] استفاده شد. مدل متقارن بهدلیل توانایی در پردازش مستقیم متغیرهای کیفی (مانند نوع محموله) و جلوگیری از خطای انطباق بیش از حد، بهعنوان الگوریتم محوری برگزیده شد. در نهایت، عملکرد مدلها با شاخصهای آماری همچون ضریب تعیین و میانة قدرمطلق خطا ارزیابی شد.یافتهها: تحلیل خروجیها نشان داد که استفاده از الگوریتمهای هوشمند، تحولی اساسی در دقت محاسبات بیمهای ایجاد کرده است. نوآوری اصلی این پژوهش در شناسایی الگوهای غیرخطی و چندوجهی است که پیش از این در لایههای پنهان دادههای حجیم بارنامهها مخفی مانده بود. مدل «تقویت گرادیان متقارن» با دستیابی به ضریب تعیین 0.86، توانست با دقت بسیار بالایی نوسانات واقعی بازار را بازسازی کند. این نتایج نشاندهندة ظرفیت بالای مدل برای بهبود و ارتقای روشهای سنتی است؛ روشهایی که بهدلیل ساختار نسبتاً صلب خود، توانایی محدودی در انطباق با پیچیدگیهای لجستیکی دارند.نتیجهگیری: دستاورد راهبردی این پژوهش شناسایی ماهیت محموله و هویت شرکتهای حملونقل بهمثابة ستونهای اصلی تعیین ریسک است. برخلاف تصورات سنتی که فقط بر مسافت تمرکز داشتند، این مدل ثابت کرد که پارامترهای کیفی، نقش بسیار مهمتری در مدیریت ریسک مالی ایفا میکنند. نتایج نشان داد که این معماری هوشمند میتواند خطای پیشبینی را به حداقل برساند و بستری برای قیمتگذاری پویا و عادلانه فراهم کند که علاوهبر حفظ منافع شرکتهای بیمه، از تضییع حقوق صاحبان کالا نیز جلوگیری مینماید.
مقاله پژوهشی
فناوریهای نوین بیمهای
شبنم رفوآ؛ حسینعلی بختیار نصرآبادی
چکیده
پیشینه و اهداف: بهدلیل ماهیت دادهمحوری و دانشپایه بودن کسبوکار بیمه، توسعة این صنعت از مسیر ارتقای ظرفیت جذب دانش شامل کسب، تحلیل، ترکیب و بهکارگیری دانش میگذرد. بهرغم اهمیت جذب دانش در توسعة رقابتپذیری و ارتقای کیفیت خدمات بیمهای، ارتقای ظرفیت جذب دانش بهمثابة تلاشی نظاممند و یکپارچه، مغفول مانده است. ازاینرو، ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: بهدلیل ماهیت دادهمحوری و دانشپایه بودن کسبوکار بیمه، توسعة این صنعت از مسیر ارتقای ظرفیت جذب دانش شامل کسب، تحلیل، ترکیب و بهکارگیری دانش میگذرد. بهرغم اهمیت جذب دانش در توسعة رقابتپذیری و ارتقای کیفیت خدمات بیمهای، ارتقای ظرفیت جذب دانش بهمثابة تلاشی نظاممند و یکپارچه، مغفول مانده است. ازاینرو، هدف این پژوهش شناسایی و تبیین پیشایندها و پسایندهای ظرفیت جذب دانش در صنعت بیمة ایران است. روششناسی: پژوهش حاضر با رویکرد کیفی و با استفاده از روش تحلیل مضمون انجام شده است. دادهها از طریق تحلیل اسناد و متون تخصصی مرتبط با تجربههای مدیریتی، ساختارهای سازمانی و تحولات دانشی صنعت بیمة ایران گردآوری شد. فرایند تحلیل دادهها در چهارچوب مدل پارادایمی شامل شرایط علّی، عوامل زمینهای، شرایط تعدیلگر و پیامدها صورت گرفت و مضامین پایه، سازماندهنده و کلان بهصورت نظاممند استخراج شدند. بهمنظور افزایش غنای تحلیلی و اعتباربخشی تفسیری، یافتههای پژوهش با مطالعات داخلی و بینالمللی حوزة ظرفیت جذب دانش مقایسه شدند.یافتهها: نتایج نشان میدهد که فشارهای محیطی، دانشی و حرفهای صنعت بیمه، همراه با نگرشهای مدیریتی ناپایدار، ساختارهای سازمانی کمتر دانشمحور و نقش تعیینکنندة نهاد ناظر، از مهمترین شرایط علّی و زمینهای شکلگیری ظرفیت جذب دانش در این صنعت بهشمار میروند. در مقابل، ماهیت خاص دانش بیمهای، ضعف زیرساختهای فنّاورانه و دادهمحور، مقاومتهای فرهنگی و تصمیمگیریهای سلیقهای بهعنوان عوامل تعدیلگر، شدت و مسیر تحقق این ظرفیت را محدود میسازند. در بخش پیامدها، برخلاف ادبیات غالب که ظرفیت جذب دانش را عمدتاً محرک نوآوریهای جهشی میداند، یافتهها حاکی از آن است که در صنعت بیمة ایران پیامدهای ظرفیت جذب دانش بیشتر در قالب بهبود عملکرد بیمهگری، ارتقای کیفیت تصمیمگیری مدیریتی، توسعة تدریجی دانش و فنّاوری، افزایش رقابتپذیری، تقویت چابکی شناختی و بهبود تجربة مشتری نمود مییابد.نتیجهگیری: یافتههای پژوهش نشان میدهد که ظرفیت جذب دانش در صنعت بیمة ایران اگرچه از نظر مفهومی با ادبیات بینالمللی همسو است، اما از حیث نحوة تحقق و نوع پیامدها ماهیتی تدریجی، فرایندی و بهشدت وابسته به زمینة نهادی و مقرراتی دارد. این نتایج تأکید میکند که تعمیم سادة الگوهای رایج ظرفیت جذب دانش به صنایع خدماتی تنظیمگریشده میتواند گمراهکننده باشد و توسعة این ظرفیت در صنعت بیمه بیش از آنکه متکی بر نوآوری فنّاورانه سریع باشد، مستلزم تقویت یادگیری سازمانی، انسجام مدیریتی و نگاه دانشی نظاممند است.
مقاله پژوهشی
توانگری مالی
محسن قره خانی؛ مرجان قره خانی؛ فریال فراکش
چکیده
پیشینه و اهداف: پایداری و توانگری مالی شرکتهای بیمه بهعنوان یکی از ارکان بنیادین نظام مالی، نقش تعیینکنندهای در حفظ ثبات اقتصادی، کاهش ریسکهای سیستمی و افزایش اعتماد بیمهگذاران و سایر ذینفعان ایفا میکند. بروز بحرانهای مالی در بازارهای بیمهای جهان نشان داده است که ضعف در سلامت مالی شرکتهای بیمه میتواند پیامدهای ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: پایداری و توانگری مالی شرکتهای بیمه بهعنوان یکی از ارکان بنیادین نظام مالی، نقش تعیینکنندهای در حفظ ثبات اقتصادی، کاهش ریسکهای سیستمی و افزایش اعتماد بیمهگذاران و سایر ذینفعان ایفا میکند. بروز بحرانهای مالی در بازارهای بیمهای جهان نشان داده است که ضعف در سلامت مالی شرکتهای بیمه میتواند پیامدهای گستردهای برای کل نظام مالی داشته باشد. ازاینرو، شناسایی عوامل اثرگذار بر توانگری مالی و ارائة ابزارهای تحلیلی برای پایش و پیشبینی آن، از اهمیت ویژهای برخوردار است. هدف اصلی این پژوهش، شناسایی متغیرهای مؤثر بر توانگری مالی شرکتهای بیمة ایرانی و ارائة مدلی تحلیلی برای پیشبینی وضعیت مالی آنها با بهرهگیری از چهارچوبهای بینالمللی ارزیابی سلامت مالی است.روششناسی: در این پژوهش، از مجموعهای از شاخصهای برگرفته از مدلهای معتبر بینالمللی ارزیابی سلامت مالی شامل CARAMELS و شاخصهای Financial Soundness Indicators (FSIs) استفاده شد. دادههای مالی 25 شرکت بیمة ایرانی عمومی برای سالهای 1398 تا 1403 از صورتهای مالی استخراج شد. پس از انجام مراحل پیشپردازش شامل پالایش دادهها، بررسی نرمال بودن و حذف متغیرهای دارای همخطی، مدل رگرسیون لجستیک بهمنظور تحلیل اثر متغیرها و پیشبینی توانگری مالی شرکتها برآورد شد. همچنین، برای ارزیابی استحکام نتایج، تحلیل حساسیت ضرایب مدل انجام گرفت.یافتهها: نتایج حاصل از برآورد مدل نشان داد که مدل نهایی از توان پیشبینی مناسبی برخوردار بوده و دقت پیشبینی آن برابر با ۸۴ درصد و مقدار ضریب برازش Pseudo R² برابر با 0.42 است. متغیرهای مرتبط با کفایت سرمایه، بازده داراییها و شاخصهای نقدینگی اثر مثبت و معناداری بر احتمال برخورداری شرکتهای بیمه از توانگری مالی مناسب داشتهاند. در مقابل، متغیرهایی چون ذخایر خسارت معوق و بدهیهای بیمهگذاران اثر منفی و معناداری بر توانگری مالی نشان دادهاند. نتایج تحلیل حساسیت نیز بیانگر پایداری ضرایب و روایی مفهومی روابط استخراجشده است.نتیجهگیری: یافتههای پژوهش نشان میدهد که تقویت پایة سرمایه، بهبود مدیریت نقدینگی و کنترل ریسکهای بیمهای نقش مهمی در ارتقای توانگری مالی شرکتهای بیمه دارد. همچنین، استفاده از چهارچوبهای بینالمللی سلامت مالی در کنار دادههای بومی، امکان ارائة مدلی تحلیلی و کاربردی برای پایش و پیشبینی وضعیت مالی شرکتهای بیمه ایرانی را فراهم میکند. نهادهای ناظر، مدیران صنعت بیمه و سیاستگذاران مالی میتوانند از نتایج این پژوهش در جهت ارتقای ثبات و سلامت نظام بیمهای کشور استفاده کنند.
مقاله پژوهشی
حقوق بیمه
حمید افکار
چکیده
پیشینه و اهداف: خودروهای خودران بهعنوان یکی از نوآوریهای بزرگ در صنعت حملونقل، چالشهای مهمی برای نظامهای بیمهای، از جمله در ایران، ایجاد کردهاند. نظام بیمة شخص ثالث ایران که بر مبنای مسئولیت مدنی راننده طراحی شده، با دشواریهایی مانند تعیین مقصر در تصادفات خودروهای خودران و ناکارآمدی در برابر ریسکهای نوظهور همچون نقص ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: خودروهای خودران بهعنوان یکی از نوآوریهای بزرگ در صنعت حملونقل، چالشهای مهمی برای نظامهای بیمهای، از جمله در ایران، ایجاد کردهاند. نظام بیمة شخص ثالث ایران که بر مبنای مسئولیت مدنی راننده طراحی شده، با دشواریهایی مانند تعیین مقصر در تصادفات خودروهای خودران و ناکارآمدی در برابر ریسکهای نوظهور همچون نقص فنی و حملات سایبری مواجه است. این پژوهش با هدف بررسی محدودیتهای نظام بیمهای ایران در پوشش ریسکهای خودروهای خودران و ارائة راهکارهای اصلاحی انجام شده است.روششناسی: روش تحقیق بهصورت تحلیلی– توصیفی است. در این راستا با بررسی قوانین موجود، تحلیل خلأهای حقوقی در پوشش ریسکهای خودروهای خودران و مطالعه الگوهای بینالمللی، تلاش شده است راهکارهای عملی و حقوقی مناسب ارائه شود.یافتهها: مطالعة حاضر نشان میدهد که چهارچوب فعلی بیمة شخص ثالث در ایران پاسخگوی نیازهای خودروهای خودران نیست. از جمله چالشهای اصلی میتوان به دشواری تعیین مقصر در تصادفات ناشی از خطاهای الگوریتمی یا نقصهای فنی، ناکارآمدی نظام بازیافت خسارت از تولیدکنندگان یا توسعهدهندگان نرمافزار و نبود بیمههای تخصصی همچون بیمة مسئولیت تولیدکننده و بیمة سایبری اشاره کرد. همچنین نبود استانداردهای نظارتی و سازوکارهای ارزیابی ریسک مناسب برای فنّاوریهای خودران، ضعف در تعیین نرخ حقبیمه و عدم آمادگی ساختارهای حقوقی و بیمهای کشور برای مواجهه با تغییرات سریع فنّاورانه، از دیگر یافتههای پژوهش است. مطالعة تطبیقی نشان داد در بسیاری از کشورها با تدوین بیمههای جدید، اعمال مسئولیت محض بر تولیدکنندگان، استفاده از صندوقهای حمایتی و توسعة فنّاوریهای ثبت دادههای حادثه، این چالشها تا حدی مدیریت شدهاند.نتیجهگیری: نتایج پژوهش بر ضرورت اصلاح اساسی قانون بیمة شخص ثالث و طراحی محصولات بیمهای جدید متناسب با خودروهای خودران تأکید دارد. پیشنهاد میشود مسئولیت مدنی در این حوزه از الگوی سنتی خطای انسانی بهسمت مسئولیت تولیدکنندگان و توسعهدهندگان فنّاوری سوق داده شود. همچنین ایجاد بیمههای تخصصی، تدوین مقررات مکمل برای تعیین سهم مسئولیت در حوادث خودرانها، ایجاد پایگاههای داده برای تحلیل حوادث و همکاری منسجم میان نهادهای قانونگذار، بیمه مرکزی، شرکتهای فنّاوری و صنعت خودروسازی ضروری است.
مقاله پژوهشی
سازماندهی صنعتی بازارهای بیمه
مهدی حقیقی کفاش؛ وحید خاشعی؛ شهرام خلیل نژاد؛ وحیده نورانی
چکیده
پیشینه و اهداف: همرقابتی با ایجاد تعادل میان همکاری و رقابت، امکان بهرهگیری از منابع مشترک و حفظ تمایز رقابتی را همزمان فراهم کرده و در اکوسیستمهای کسبوکار امروز به عاملی کلیدی برای رقابتپذیری پایدار تبدیل شده است. همرقابتی در صنعت بیمه در ادبیات موجود در حوزة همرقابتی چندان مورد توجه نبوده و در ایران نیز هیچ پژوهشی در ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: همرقابتی با ایجاد تعادل میان همکاری و رقابت، امکان بهرهگیری از منابع مشترک و حفظ تمایز رقابتی را همزمان فراهم کرده و در اکوسیستمهای کسبوکار امروز به عاملی کلیدی برای رقابتپذیری پایدار تبدیل شده است. همرقابتی در صنعت بیمه در ادبیات موجود در حوزة همرقابتی چندان مورد توجه نبوده و در ایران نیز هیچ پژوهشی در این حوزه صورت نگرفته است. بهطور خاص در زمینة همرقابتی در اکوسیستمهای پلتفرمی صنعت بیمه نیز پژوهشی یافت نشد. هدف از این پژوهش آن است که با انجام مروری نظاممند، ضمن پر کردن شکاف پژوهشی در این حوزه، برخی مضامین مطرح در راهبرد همرقابتی در صنایع و حوزههای همجوار استخراج و الگویی برای تطبیق با اکوسیستم پلتفرمی صنعت بیمه ارائه شود.روششناسی: در این پژوهش که به روش مرور نظاممند انجام شده است، ابتدا 140 منبع یافت شدند و پس از 2 مرحله غربالگری، 27 مقاله با روش مرور نظاممند بررسی شدند. سپس الگوهای یافتشده در این مقالات به روش تحلیل مضمون تحلیل و در نهایت الگویی برای تطبیق در اکوسیستم صنعت بیمه ارائه شده است.یافتهها: یافتههای این پژوهش شامل 175 مقولة منحصربهفرد از مرور نظاممند بود که به روش تحلیل مضمون در نهایت 6 مضمون اصلی (شامل 17 مضمون فرعی) استخراج شدند: محرکها (فشارهای محیطی، انگیزههای سازمانی و اهدافی مانند نوآوری و تسهیم ریسک)، انتخاب الگوی همرقابتی (ساختاری، پویا و حوزهای)، سازوکارها (اتحاد استراتژیک، تسهیم منابع، مدلهای پلتفرمی باز)، مدیریت تنشها (تنشهای ذاتی، رویکرد مدیریت تنش، نقش رهبری)، ابعاد راهبردی (سطوح همرقابتی، راهبردهای انطباقی، رویکردهای ارزشآفرینی) و پیامدها (سازمانی، شبکهای و اکوسیستمی). یعنی به نظر میرسد در سازمانهایی که راهبرد همرقابتی را انتخاب میکنند، چنین مضامینی مطرحاند و در این حوزهها مسائلی وجود دارد.نتیجهگیری: مرور تطبیقی بهکارگیری راهبرد همرقابتی در صنایع دیگر نشان میدهد که با بومیسازی، این الگوها به صنعت بیمه قابل انتقالاند؛ اما باید با حساسیت به دادههای بیمهای، مقررات سختگیرانه و روابط بلندمدت، با این صنعت تطبیق یابند. پیشنهادهای پژوهش برای بهبود همرقابتی در پلتفرمهای بیمهای شامل شش محور است: (1) حکمرانی همرقابتی با مدلهای ترکیبی، پروتکلهای استاندارد تسهیم داده و حضور همة ذینفعان؛ (2) زیرساختهای مشترک مانند بسترهای فنّاورانه باز، هستة فنّاوری مشترک و پروژههای تحقیق و توسعه؛ (3) یادگیری و نوآوری مشارکتی از طریق مراکز نوآوری، طرحهای پایلوت و مکانیسمهای انتقال تجربه؛ (4) مدیریت تنشها با آموزش رهبران، کنترل جریان اطلاعات و تسهیم گزینشی دانش؛ (5) مدلهای ارزشآفرینی شامل بستههای مشترک، تقسیم سود و همآفرینی تجربة مشتری؛ (6) نقش نهاد ناظر در ایجاد مشوقها، تدوین قوانین پیشگیرانه و حمایت از بازپیکربندی زنجیرة ارزش.